تبلیغات
گالری هنری فاخر - مطالب شهریور 1389
طراحی,نقاشی,شعر و مطالب هنری
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

»»

من نقاشم ، دستای مهربون رو نقاشی می کنم

من شاعرم ، حرفای زندگی رو شعر می كنم

من آشپزم ، صبح تا شب رو چاشنی شادی میدم كه بقیه میل كنن

من خیاطم ، تیكه پاره های قلبا رو وصله می زنم

من راننده ام ، در خونه ی چشم بوق می زنم مهربونی رو سوار می كنم

من دكترم ، زخم ها رو جراحی می كنم

ولی

به من نمیگن دكتر ، دانشجوی پزشكی نشدم

به من نمیگن راننده ، گواهینامه نگرفتم

به من نمیگن خیاط ، مجوز خیاطی ندارم

به من نمیگن آشپز ، مامانم غذا می پزه

به من نمیگن نقاش ، چون دلم نمیاد زیبایی رو كه خدا آفریده دست كاری كنم

چون دلم نخواسته قلم مو بگیرم دستم و بگم :

خدا !

این لپم اگه گلی بود ...

این لبم اگه غنچه ای بود ...

این چشام اگه خمار بود ...

خدا !

از این درازتر نمی شدم ؟!

توپولی نمی شدم ؟!

نه ... من میگم :

خدا !

تو چقدر زیبایی

همین بسه !




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2